|
ناگفته های دل
|
||||
|
|
||||
دیشب گفتی، با انتقاليت موافقت نشده...
گفتي تصميم گرفتي جدي به كار بچسبي...
و گفتي،باز سعي خواهي كرد تا نظرشون را جلب كني...
اميدوارم درست بشه...
مواظب خودت باش اصي عزيزم...
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 آبان1389ساعت 15:58 توسط سایه
|

عزیزم چقدر جات اینجا خالیه...
یکسال و دو ماه...(خیلی زیاده)
الان روز سوم كه رفتي،حدودا يكسال و۵۷ روز ديگه مونده

دلم برات تنگ شده...
زود زود برگرد،گلم...
+
نوشته شده در دوشنبه 10 آبان1389ساعت 10:9 توسط سایه
|

اصی عزیزم
چقدر تغییر کردی؟!
نمی دونم شاید منم عوض شدم ولی خیلی سرد برحورد می کنی...

+
نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان1389ساعت 13:32 توسط سایه
|

همیشه به یادتم...

خوبی؟
+
نوشته شده در سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 18:51 توسط سایه
|

رسید و خاطره ها دوباره زنده شد... یادش به خیر،خاطرات پارسال توی محلات... به قول خودت از خرابی ماشین گرفته تا ... چقدر هوا گرم بود و ما
دوم مرداد ماه ![]()

+
نوشته شده در دوشنبه 4 مرداد1389ساعت 15:21 توسط سایه
|

چند روز پیش توی خیابون دیدمت ولی تو هیچ اعتنایی نکردی... نمی دونم شاید منو ندیدی...
دلم هوای تو کرده...
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 اردیبهشت1389ساعت 20:58 توسط سایه
|

تنگم نمی گنجد...
دگر فریادها در سینه 
+
نوشته شده در یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 19:53 توسط سایه
|

مهربانم ،ای خوب !
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی، که همه سرد و غریبند باتو
تک و تنها به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است...
مهربانم ای خوب!
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی ، به سلامت باشی
و دلت همواره , محو شادی و تبسم باشد...
مهربانم !
این بار،یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو
به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش،راهي خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی...
اين مطلب را يه دوست برام به يادگار گذاشته كه اين وب متعلق به اوست، اما به خاطر
يكسري مباحث ما از هم دور شديم.
اصي عزيزم، اگه مايل باشي پسورد وب را بهت بدم كه هر موقع خواستي اونو آپ كني...
منتظرجوابت مي مونم...
+
نوشته شده در شنبه 3 بهمن1388ساعت 17:8 توسط سایه
|

دلم برات تنگ شده...
مواظب خودت باش
![]()
![]()
![]()

+
نوشته شده در سه شنبه 22 دی1388ساعت 17:33 توسط سایه
|

خداوندا
از این دلها که بخشیدی به مردم
یکی در حلقه ی گیسوی من نیست
مرا دل هست،اما دلبری نیست
تنم دادی ولی جانم ندادی
به من حال پریشان دادی اما،سر زلف پریشانم ندادی...

+
نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت 20:48 توسط سایه
|
